مشاهده یادداشت خصوصی

۱۳٩۱/۱٠/۳٠ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

هی فلانی

دل به غم مسپار               نومیدی بران از خویش

هی فلانی    

زندگی شاید همین باشد                           یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو زندگی را جز با او جز برای او نمی خواهی.

یادم نیست مال کیه به حس این روزام میخورد گذاشتم.

برم داماش و پرسپولیس رو ببینم.

۱۳٩۱/۱٠/٢٩ | ۳:۱۳ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

ای کاش اونروزی که از ترس تاریکی و نیش خند درختان به من پناه آوردی رو یاد میآوردی  اون روز عهد بستی که تا پایان جنگل که نه تا پایان ابدیت با هم باشیم.

حال که از آن تاریکی و تنهایی به گلزاری اومدی و تاریکی ها سپید شدند بر بلندی نشستی و به من سنگ میزنی_______منو هوسران میخوانی

افسوس بر من ساده لوح که در کوچه باغ عمرم هر آنکه دمی تکان داد به او تکه نانی دادم و

الان خود گرسنه ام و جز احساس چیزی ندارم(که ابراز کنم) احساس را که نمیشود تکان داد

چون بعضی ها فکر می کنند پارچه قرمزه مث گاو با شاخ میان توش.گاوچران

۱۳٩۱/۱٠/٢٩ | ۳:٠٢ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

دیشب که آرمان کشیک بود یکی از همکارانش که نخواست نامش فاش شودخنده

بهم گفت: آقای غریب این شعر رو که میگم بذار تو پست هات نمیدونم مال کیه ولی باهاله

ماهم گذاشتیم.

به چه می خندی تو      به دل ساده من       که دگر تا به ابد نیز        مال خود نیست

به چه می خندی تو                          خنده دار است لبخند

مطمئن باشو برو    ضربه ات کاری بود     دل من سخت شکست      و

چه زشت به من و سادگی ام خندیدی    به من وعشقی پاک که پر از یاد تو بود    و

خیالم میگفت: تا به ابد مال تو بود.

به افتخار همکارم(پاچه خواری نیستا چون سر میزنه اینرو گفتم)

۱۳٩۱/۱٠/٢۸ | ٩:٠٩ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

دیر زمانی نیست

که باز مال خودم هستم

برای خودم      مال خودم

برای احساسم

وای که چه تنهایی زیبایی

وای که چه آرامش تلخست

که با..........

یاد نازت و ذات خرابت میگذرد.

 

۱۳٩۱/۱٠/٢۸ | ٩:٠۳ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

آگر این اگرها میگذاشتند

تمام نفرین ها را نثارت میکردم تا بدانی دیگر نمی خواهم تو را دوست بدارم تو  رفیق نیمه راه

میدانم وباور دارم.حوریان حتی اگر زیبا و وفادار باشند

باز اگر تنهایت گذاشتند

ارزش فکر کردن را که هیچ

ارزش دشنام را هم ندارند.

                                      افسوس

                                                  که این اگرها

                                                                    نمیگذارند.

۱۳٩۱/۱٠/٢۸ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

روز چهارشنبه بعد امتحان مقررات بهداشت

پایین اومدم یه برگه دادن گفتن دفاعیه خودتو بنویس

گرچه با استاد که حرفیدم گفت:(بوشو آرمان من چاکونم د بوشو دیگه)آرمان برو دیگه من درستش میکنم.

بگم گ...و...ر....بابای دانشگاه و بی خییالش شم

۱۳٩۱/۱٠/٢۸ | ۸:٥٢ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

امروز صبح بود کله سحر

زنبیل رو برداشتم رفتم محل کاراستاد جلوی در اتاقش نشستم نیومد

منتظر آسانسور بودم بیاد بالا اومد در که وا شد دیدم 1 عدد استاد اومد بیرون

حرفیدم باهاش

چایی آوردن_ کلاس گذاشتم نخوردمو بالاخره راضی شد نمره خودمو بده

در مورد آموزش هم گفت:خودش حلش می کنه.

تا فردا ببینیم چی می شه.

دم همتون گرم که بهم آرامش دادین و دعا کردین واسم.

شرمنده.خجالت

۱۳٩۱/۱٠/٢٦ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

امروز امتحان قانون و آیین نامه های اجرایی نظام صنفی را داشتم

از صبح سردرد و بعد گشنگی بابت آزمایشم و دقیقه 90 رسیدم به امتحان

خوب بود از 50 تست 20 خودم جواب دادم و بقیه رو رسوندند بهم.

القصه......

بلند شدم کاپشنم رو برداشتم از پله ها که اومدم پایین به خدا 30 ثانیه نشد یادم اومد برگه رو ندادم.

از ما التماس که یادم رفت ....از استاد انکار که نه تصحیح نمیکنم.

بالاخره گفت:دیدم همه رو جواب دادی ولی بهت 12 میدم که پاس کنی واحدت رو تازه اگه آموزش رو راضی کنی.

آموزش هم تا آخر وقت که من بودم راضی نشد حالا فردا صبح بریم ببینیم چه میشه.

به امید خدا شاید حل شه.

بدجور مشغوله فکرم.

دعا کنید واسم..........................

۱۳٩۱/۱٠/٢٥ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

خدایا

کاش

ای کاش آنروز که تو به خاطر من خود را به خواب زده بودی

من مداد آرزوها را از کیفت نمی دزدیدم و...

بر دفتر زندگی عشق را نقش نمی زدم

۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | ٩:۳٤ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

ای لیلی شیرین

من آرمان. مجنون ترین فرهاد تو

در جاده عشق به کناری به شانه خاکی خواهم زد

تو برو و خوشبخت باش

من می مانم تا زندگی را بیاموزم

تاشاید جوابی برای این چراهای بی جواب بیابم

 

۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | ٩:۳٠ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

من اگر جای فرهاد بودم......... بیستون را که نه

تمام کوه ها را می تراشیدم

تا شیرین را که نه

تمام عشاق را شرمنده خود کنم.

گرچه ما که تمام کوه ها را کندیم جز.........

واژه نمی آید برو ........

برو

ب....ر...و...                                                   آه ه ه ه ه ه

۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | ٩:٢٦ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

دیدی تا گوشی میخری یه عده از دوستان کارشناس استاد همه چی دون میان و میگن

که چی میدونم گرون خریدی و چه میدونم ارزون خریدی

یا با یکی قطع رابطه میکنی میگن خوب بود آخه چرا یا که بد بود بهتر تموم شد

(حالا گوشی چه ربطی به دختر داره بماند با شما)

در جواب دوستم علیرضا ........نژاد

تو میگی عفت پاکش تو میگی چشم سیاهش

من میگم توف به ذاتش خط زدم رو اسم نازش

تو میگی حرفاش قشنگ بود واسه یه دل تنگ بود

من میگم به داستان لقش نگو ز گ......ل و....ا...ژ...........ه.......... های قشنگش

تو میگی ابروش کمون بود ز پایین تا آسمون بود

من میگم کی اون نامرد یه خ......ر.....ی مث دیگرون بود

و   الا   ماشاالله...................

۱۳٩۱/۱٠/٢۳ | ٩:٢٢ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

یادم میاد خرداد ماه بود ومن کارت های شهربازی رایگان رو که از اداره به من می دادن رو می آوردم و می دادم بهش

یادمه گفتم ازشون استفاده می کنی

گفت آره....که ما نمیدونم چهارتا خواهریمو....نمیدونم فلان تا داداش دارمو فلان تا بچه دارن که من گفتم:

شما که یک تیم فوتبال هستید.

چند روز قبل تو اتاق عمل یه چیز باحال اومد به ذهنم که خواستم بذارم شاید خوشتون اومد.

شما یک تیم فوتبالید                                            کارت های شهربازی رایگان مال تو

سهم تو بای(استراحت)خوردن                               مال ما هیچ بودن(یا....؟....خوردن)

سهم تو پیروزی و تشویق ها                   مال ما توپ و تانک و شیر سماور ودشنام ها

تبلیغات دور زمین مال تو                      سهم ما میل پرچم و نور افکن ورزشگاه

بردها مال تو

تحسین ها مال تو

دعوت به برنامه نود مال تو

اصلا دعوت به ورزش هفت اون ور آبی ها مال تو

قهرمانیت مبارک   آفرین.هورا.......هورا

جام مال تو                                                    داستان(  ؟)  بلورین مال ما

و من امروزصعود شما را به لیگ برتر تبریک می گویم

۱۳٩۱/۱٠/٢۳ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

نمی دونم چرا هر وقت من آف هستم یا اسلیپ

بارون میاد

راستشو بخوای از همون بچگی

ببخشید الانم که من بچه ام.......از وقتی هم که کوچیکتر بودم از بارون بدم می اومد

این روزا هم که تنهایی و یادت و زخمی که زدی واز وقتی که خط خطی بر دفترم کردم بیشتر کرده رنجش منو از بارون

باران........باران می بارد

و.....

دوست ندارم باران را چو میترسم چشمانت هم چو ابر ها ببارد و من شانه هایم طاقت نیاورد

گرچه ما که شونه هامون طاقت آورد ولی شما  گریه هات.............بود.

بی خیال

 

۱۳٩۱/۱٠/٢۱ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

من دیگر بر روی خاطر هایم با تو خط قرمزی میکشم

بر یادت نازت

بر شخصیت بی عزت تو

 تویی که فقط و فقط به خاطر احساس بچه گانت به من تکیه کردی و .....

نفرین برنامت

 

۱۳٩۱/۱٠/٢۱ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

چشمانم اینروز ها از همیشه بارانی تر است

هوای دلم ابری ست

کاش ثانیه ای

آری فقط ثانیه ای زودتر

به ذات خرابت پی می بردم.

۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۱:۳۳ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

من دلم در این دنیا فقط برای خودم می سوزد

من دستمالی بی فکری توام

من بازی خورده ام

من خط خطی احساس کسی هستم که.......

فقط     و فقط به خاطر بازی بچه گانه اش به من تکیه کرد.

۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۱:۳٠ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

چند روز  گذشته روزای گندی بود واسم

یه روز محل کار گوشیم که با پس انداز چند ماه حقوقم خریده بودم شکست

بعدم که تو دانشگاه بهم خبر دادن آقای آرمان خان خودتو آماده کن باید یه سر بیای کمیته انظباتی

ترف؟هم که داره انتقالی میگیره

تازه فهمیدم منو به خاطر کس دگه پس زد

حالا اینا به کنار چهارشنبه بعد اینکه پنج دقیقه بود اومده بودیم کلاس سر کنفراسم به استاد گفت:میخواد بره آب بخوره استاد به من واگذار کرد منم گفتم:خواهش میکنم

نمی دونم شاید ترسید با شعرهام که اول هر کنفراسم میخونم باز یه تلنگری به ذات خرابش بزنم.

آرمان

۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | ٧:٢٧ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

یادم میاد وقتی رفت یه شعر واسش گفتم و دادم بهش

توش از اینکه کاش دوباره شروع کنیم تا اون خالی که رو سینم بود و سوزوندمش گفتم خالی که میگفت بعد ها که میخواد سر رو سینم بذاره اگه اونجا باشه اذیتش میکنه.

حیف سر رو سینم نذاشت که هیچی حتی دستم رو هم نگرفت!؟

کاش می شد قصه را از سر نوشت

کاش می شد قصه را از سر نوشت

کاش آنان که با عشق من و تو بیگانند

میدیدنند سر تو بر سینه ام و خالی که من سوزاندم

آه ای آهوی دریا گیسو کاش

اجل می آمد و وقت مرگ هم با یاد تو سر می کرد

آرمان

۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | ٧:۱۸ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

با سلام آرمانم از تموم دوستانی که از قبل آشنا بودیم . به آدرس جدیدم اومدن ممنونم به بروبچ جدیدهم سلام میکنم از اینکه اومدین ممنونم

 

۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

کاش شبی که یلدا بود به یاد می آوردی خاطراتی را که داشتیم خاطراتی که بر عکس یلدا کوتاه بودن اما به بلندی یلدا در خاطرم ماند.

۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |