تو رو خدا مث اون وبلاگ معترض یا رهبر من نباشه جبهه گیری کنید بیان فحش بدینا

یه چند وقت پیش که مادر برزگم اینا رفته بودن مرقد امام و جمکران(که قسمت ما هم بشه)

یکی از خانم ها وقتی برگشتن گفت:(ان همه را بوشو ایم تهران آزادی یه نیدی ایم)

این همه راه رفتیم تهران آزادی رو ندیدیم

منم گفتم مادر ما 34 ساله میدو ایم کلی خرج کردیم آزادی رو نمی بینیم تو از طرف نهاد مفتکی رفتی میخوای آزادی رو ببینی

آزادی  نه اون آزادی میدونا نه ...................نه اون آزادی XXL آ نه آزادی از هوای نفس رو میگم 34 سال امام و آقا  تو گوش ما خوندن ما هنوز اندر خم همون سر کوچه اول ه هستیم

چه صبری داری آقا ما رو تحمل میکنه

فدای آقا و راهش بشم.

 

۱۳٩۱/۱۱/۱٧ | ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

چی شد که تو راه عاشقی تردید به قلبت افتاد و لیلای قصه ما جا زد.

نفرین بر تو

نه نفرین بر من آزاد دل که بنده لیلا شدم.نمی دانم که آیا من آرمان مجنون نبودم یا تو لیلا لیلی نبودی؟ شاید هردو/نه ما که لیلی و مجنون بودیم

آهان پس به خاطر این بود

چون لیلی و مجنون هم به هم نرسیدن نه اون که یه افسانه بود افسانه هم یعنی افسانه

نه افسانه دختر خانم سادات همسایمون آ  نه..........اون افسانه که میگن واقعیت نداره

درست مثل حرفات.

۱۳٩۱/۱۱/۱۳ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

اگه یکی احساس و عشق و شعور شما رو به بازی بگیره

دقیقه نود.................................کنه قالت بذاره

دقیقه نود زیر حرفاش بزنه

 بین کلی دانشجو کوچیک کنه شما رو و به اصطلاح شما رو...................کنه(آره درست خوندی)

حالا ترم جدید شروع شده و شما حلقه ازدواج رو تو دستش میبینی

بهترین جمله چی میتونه باشه آدم بگه تا داغونش کنی؟(تلنگری به ذات خرابش بزنه)

این که آتیش بگیره؟

مثلا میشه گفت:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۱۳٩۱/۱۱/۸ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

دیگر تکرار شده است در گذر ایام

این که هر روز بر پنجره کلبه چوبی ام بنشینم و در میان دودی که از آتش زیر کتری ام به بالا

آمده به دشت های دوردست خیره شوم.

شوق دیدارت مرا  راغب میدارد که هرروز این عادت دیوانه وار را تکرار کنم.

نمیدانم این انتظار را پایانی هیت یا فقط در خیالم نقش میگیرد.

افسوس

              افسوس و ای کاش

                                          که

                                                حضورت تنها در خیالم نبود.

Arman___________OR   Jeneral  شامگاه جمعه

۱۳٩۱/۱۱/۸ | ۸:٠٤ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

یادش بخیر

روزی که گفتی عشق واقعی ام تو هستی

یادت هست ........من آنروز ترانه ساحل را برایت گفتم

ترسیم سیمای تو بر بوم چه شوری داشت و من آن را به تو تقدیم کردم

یادت هست.

آن دم که 10 تیر 91 را رسم کردیم.

نقاشی آمال آبی رنگ من چه زیبا بود.

تو آمدی........

و........درست زمانی که باید عشق خود را ثابت میکردی

شانه خالی کردی زیر هجمه حرف مردمی که به خیال عطر اقاقی برین از گذشته گفتن از ظلمت من.

 

من امروز مداد سیاه خود را بر میدارم و بر همه آنها میکشم تا هر وقت که آنها را دیدم چیزی جز سیاهی نیابم

افسوس که سیاهی آن هم مرا به یاد چشمان سیاهت می اندازد

مریم تو راست میگفتی نمی شود فراموش کرد.

آرمان الکی نگو.

۱۳٩۱/۱۱/٧ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

من فقط به عشق امروز به سوی تو می آیم

مثل آن شعر که میگفت:از هزاران دیروز تا میلیون ها 

فردا یک امروز را فاصله است

امروزت شاد باد.

یاد من با تو بودن

یاد تو با من بودن

اندیشه ما آنسوی ابدیت

افسوس

اندیشه من و تو رویایی بیش نبود

که تو آنرا ساخته بودی

۱۳٩۱/۱۱/٥ | ۸:٤۱ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

من بر سر پرچین های چوپی آن جاده خاکی

زیر سایه آن درخت سیب

به انتظارت هستم

تا تو بیایی و زندگی ای را بسازیم..................زندگی که نه

باوری نو بسازیم

شاید نباشد زندگی ManoTo همچو پرواز شاپرکی بر گلهای سرخ

شاید نباشد باوری که ساختیم همچو قدم زدن بر ابرهای صورتی

اما میتواند به عشق امروز باشد

در یاد دیروز

به امید فردا

۱۳٩۱/۱۱/٥ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

در جواب دوست گلم مریم جونی(خو اور=خواهر به رودباری) که میگفت:الکی میگی آخیش تموم شد

نگاهش و خیلی چیزای دیگه اذیتت میکنه

درست میگی تو       به  قول سهراب

لحظه ها میگذرد

آنچه بگذشت نمی آید باز

قصه ای هست که دیگر

نتوان شد آغاز

آنچه می ماند از این جهد(یا بهتر بگم جهل) به جای

خنده لحظه پنهان شده چشمانم

و آنچه بر پیکر او می ماند

نقش انگشتانم......................

۱۳٩۱/۱۱/٥ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

لعنت به تو و ذات خرابت                                   دیگه من نمیشم اسیر و رامت

                               به من نگاه نکن هرز نگاهت

تموم شد

آخیش راحت شدم.بدترین روزای زندگیم بود این روزا.اگه بخوام رتبه بندی کنم روزای بد زندگیمو.بعد پاییز زمستون 85 دومین مدت زمانی که خیلی بد گذشته واسم.

اول ترم با هم رفتیم انتخاب واحد وکلاسامونو با هم برداشتیم.اه مث......... چیز........ ذوق میکردما.هسته گزینش تاییدم کرده بود و موقه هامو پس از 8 ماه گرفته بودم و جیب پر پول و

دقیقه 90 که تو فکر جشن(نا    نا     نا      نانا       نانانانانانانالبخند)(عروسو ببین چه ذات خراب است امشب) بودم جا زد.

بگذریم از 6 تا استاد با 7 تاشون دعوا و جر وبحث و کمیته انظباتی وگند زدن سر امتحان قوانین و مقررات امور صنفی(یادم رفت برگه رو بدم) و مریضی مامانو و اووووووووووووه کلی چیزای دیگه.

آره باید زمین بخوری تا زندگی را یاد بگیری.

تموم شد.آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخیش

شاید تنها چیزی که تو ترم جدید اذیتم کنه نگاه                  نه زیباش _____بلکه نگاه تمسخر آمیز اونه .اونی که با شعورم بازی کرد.بی خیال "خوژبخت" باش.

به قول مهدی مقدم:تو این روزا که بی وفایی رسمه_رفیق با وفا پیدا کنی تو .

آره همین جوری میشه.مگه میشه انتخاب شما بد باشه انقدر سختگیری که میشه بهت گفت:گل پسند از قدیم هم که گفتن:گل پسند چی گ.......................و پسنده.

القصه................                            به....(...............)لقش

ارزش نداشت.

۱۳٩۱/۱۱/۳ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

امشب رفتم موبایل فروشی علیرضا بعد 2 ساعت کاشتن ما گفت :فردا  بیا بهت بدم

آخه من کی درس بخونم ؟

کی جوابها رو حفظ کنم؟

کی تست ها رو یاد بگیرم؟              از همه مهمتر......................

                                                 کی تقلب هامو یادداشت کنم؟

آخرین امتحان هستش از ترم بعد اگه این  وفاداری(به خودم و احساسم) بذاره یه جایگزین تو این ورودی جدید ا  باید جور کنم چش این "ترف؟" در آد آخه بچه ها میگن این روش امتحانشو پس داده جواب میده..ولی....................

ولش مگه قلب من گوشت قربونی جلو هر کس و نا کسی بندازم

فقط هال میکنم.......................... 

ولش زیاد بحرفم در موردش ارزش پیدا میکنه.

۱۳٩۱/۱۱/٢ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

برم تو اتاقم فردا امتحان مقررات استاندارد و کنترل کیفیت رو بخونم

سخته خیلی

تازه یادم اومد کتاب امتحان سه شنبه رو دادم دست علیرضا اونم که حواسش همش پیش

آ....ر...ز....و    هست

تموم بشه پست این ترم کذایی رو بذارم دلم خنک شه

فعلا.......

۱۳٩۱/۱۱/۱ | ۸:۳۸ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |