میدونی چیه چند وقتی میخوام با همه خوب باشم سر کار  تو خونه  محل کار اما نمی شه

اصلا.....

بعضی ها ذات شون واقعا خرابه      انگار بند نافشون رو با بد ذاتی زدند شاید هم باباشون

وقت انجام......................بگذریم حرفام +18 شد.

آخه یکی نیست بگه تو که کت و شلوار میپوشی افه میای من خوبم اصلا فوتبالیست نیستم فکر نمیکنی یکی پیدا بشه عکس هاتو نشون بده بگه بیا اینم عکس شما با شورت اونم از نوع ورزشی

یک کاری نکن جای خال هاتو ببخشید کبودی های بدنتو که من روش تکل رفتم رو بگمااااااااااا

ذات    ت    خرابه   درست بشو هم نیست  ذات چمن حافظیه نیست بیای رنگش کنی

 خو‍گل بشه یا مثل آزادی خاموش کنی کسی نبینه

ذات درونته درون درونت

اینم عکس یه کوچولو که الآن یه خرده از کوچولویش کم شده

آرمان_جاده انزلی_ قلعه

۱۳٩٢/٥/٢٩ | ٧:۱۸ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

من به برنامه 90 دعوت شدم و عادل خان مثل همیشه سوال می پرسید ومن

همچو روز زفاف که گویی بکارت از دست میدادم خجالت زده بودم از آن اشتباه

آرمان از کجا شروع کردی:مثل همه از زمین خاکی

نه ما از زمین های چمن پیر کلاچای شروع کردیم

آری آرزوهای ما بازی در لیگ دسته 3 شما بود

و آن اشتباه محض من و سپردن ضربه پنالتی آخر به تو و......................

تو توپ را به آسمان  (ب...........گ.............ا) دادی وهمه چی تمام شد ما باختیم  و

 آرمان های من آرمان به باد رفت و پشت آن امتیاز تیم ما منحل شد.

از آن بازی مرگ و زندگی ماه ها میگذرد و من باز به آن خریت میخندم

و خنده دار تر از آن اعتمادم به تو.

گذر سریع:از 20 تا 23 خان داداش ش در بیمارستان بستری بود

 خلاصه بازی فینال

آرمان_ساحل جفرود  دریای خزر

۱۳٩٢/٥/٢٥ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

در جواب برادران نه چندان مودب انزلی چی که کماکان ناموس مرا من رو مورد عنایت خودشان قرار میدهند تنها چند خط و آپلود چند عکس کافی است و عمومی کردن یکی از نظرات آنها در پست قبلی.

دوستای که اصلا هم استانی با امثال شما برای من افتخار نیست

افتخار ما

فوتبال انزلی مدت هاست غروب کرده

 

 نه استقلال و نه پرسپولیس ...............تنها  و تنها داماش

فوتبال ما رو به شکوفایی است

و حرف آخر

 

 

به امید بازی برگشت

آرمان_این بار در خانه پدری________

۱۳٩٢/٥/۱۸ | ۱:٠۱ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

این هم عکس های جدید تر از دربی گیلان   ال گیلانو           

 

 

 

 

 

۱۳٩٢/٥/۱٧ | ٦:٤٤ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

چیز عجیبی نبود .مث هر سال که وقتی ما میریم اونجا فحش میخوریم و اونا اینجا.........

ما اصلا دو دشمن  هستیم.دو کشوری که نیم ساعت از هم فاصله داریم.

انقدر بدیم با هم که حاضریم با 4 تا وانت تو چند کیلومتری قبل انزلی کمین بذاریم تا شیشه اوتوبوس داماش بشکنیم.

انقدر که باید 10 تا الگانس و تویوتا ما رو از رشت تا انزلی اسکورت کنن و بعد بازی هم تمام رده های سنی از بچه7_8 ساله تا پیرمرد 60_70 ساله انزلی چی شیشه اوتوبوس بیارن پایین

من و بقیه هم از ترس کف اتوبوس چمبره بزنیم و...................

ما رشتی ها هم بدتر از اونا وقتی اومدیم رشت هر چی پلاک ایران 56_ب (پلاک شهر انزلی)

رو دیدیم شیشه بیاریم پایین.حتی اونایی که خونواده توشون هست.

ما یاد گرفتیم هرسال روز بازی شعار بدیم و فرهنگ سازی کنیم.نه این یه پروسه زمان بر هست.

باید کاری کنیم که تماشاگر ها .....بله تماشاگر چون نمیشه که همه ورزشگاه تماشاگر نما باشن آخه همه فحش میدن

بله کاری کنیم انقدر جرات پیدا نکنن جلوی رییس کمیته انظباتی و بقیه کله گنده های استان و عناصر لشکری و کشوری

ایل و تبار هم رو بذارن رو د.....ا......ر......

این هم عکس هایی از آن

باتشکر از مهدی دوست عزیزم که عکس ها را در اختیارم گذاشت

و با عرض تاسف برای نیروی انتظامی شهر بندر انزلی که دوربین منو ضبط کرد آخه از طرفدار ملوان که دست طرفدار 11 ساله رو پیچوند و شکست فیلم گرفتم.این کارو جلو ماموران انزلی چی انجام داد و اونا کک شون هم نگزید.

تاسف برای نیروی انتظامی انزلی که و.ظیفه اسکورت ما رو در مسیر برگشت داشت

اونا هر کاری کردن جز اسکورت.

به امید بازی برگشت_هر چیزی که عوض داره گله نداره_ما هم مهمان نوازی میکنیم

ما هم تلافی میکنیم.

بگو خب

 

 به امید روزی که چون این دو کودک باشیم

اما...........

زهی خیال باطل

آرمان_کوچه لاله

۱۳٩٢/٥/۱۱ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

سری میان دست تو بریده                           نگاه من به ساعت پوکیده

و شعر های غمگین و آسی                         و گرگ خسته که از تفنگ نترسیده

به شبحه های من به اصل هستی               به بغض بی کسی ت وقت مستی

و حسرت تو را و بو کشیدن                         و عمق فاجعه تو را ندیدن

رگی که سرنوشتش انسداد است               و جرم تو که داد پیش پا دست

همیشه انتهای قصه تلخ است                    و شاعری که حکمش ارتداد است

خدای خوب خواب تو کتابم                          نمی خشک روی تخت خوابم

خدای خوب خشم و قتل و فتوا                    و گریه های من به شعر یغما

مرا بخوان به کاکتوس ماندن                       بمان کنار من که شعر خواندم

کنار تو عهد با کویری                                 که رمز ماست ایستاده مردن

بگو حدبث ما حدیث خون بود                      شرارتی که مایه از جنون بود

بگو چگونه ما وا ندادیم                             بگو که مردیم و ایستادیم

آرمان_جاده تهران_لوجستیک

۱۳٩٢/٥/۸ | ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |

به تو سربسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را

آنچه گفتند و سرودند تو آنی

خود تو جام جهان ی

۱۳٩٢/٥/۳ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | آرمان غریبی نیا | نظرات () |