نمی دونم چرا هر وقت من آف هستم یا اسلیپ

بارون میاد

راستشو بخوای از همون بچگی

ببخشید الانم که من بچه ام.......از وقتی هم که کوچیکتر بودم از بارون بدم می اومد

این روزا هم که تنهایی و یادت و زخمی که زدی واز وقتی که خط خطی بر دفترم کردم بیشتر کرده رنجش منو از بارون

باران........باران می بارد

و.....

دوست ندارم باران را چو میترسم چشمانت هم چو ابر ها ببارد و من شانه هایم طاقت نیاورد

گرچه ما که شونه هامون طاقت آورد ولی شما  گریه هات.............بود.

بی خیال

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط : آرمان غریب | کلمات کليدي :
  •    [نظرات ]