امروز صبح بود کله سحر

زنبیل رو برداشتم رفتم محل کاراستاد جلوی در اتاقش نشستم نیومد

منتظر آسانسور بودم بیاد بالا اومد در که وا شد دیدم 1 عدد استاد اومد بیرون

حرفیدم باهاش

چایی آوردن_ کلاس گذاشتم نخوردمو بالاخره راضی شد نمره خودمو بده

در مورد آموزش هم گفت:خودش حلش می کنه.

تا فردا ببینیم چی می شه.

دم همتون گرم که بهم آرامش دادین و دعا کردین واسم.

شرمنده.خجالت

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط : آرمان غریب | کلمات کليدي :
  •    [نظرات ]