یکشنبه ما بین کلاس انگلیسی 3  و   قوانین تصمیم گیری در امور مالی

نشستم جزوه های روز قبل رو نوشتم.تو کلاس پنج _شیش نفر بیشتر نبودیم.

خانم س_ر   که یکی از دوستای دمش گرم منه  گفت:لیلا این انگشتر چیه تو دستت انداختی یه جوریه (از سر فضولی)

طرف هم گفت:نشونمه   /م/ واسم گرفته   تازه آخر دانشگاه میاد دنبالم.

یه جوری شدم.

آخر دانشگاه دیدمش  تو پراید سفید   یه جوون تو پر  مو سیخ  زیر ابرو برداشته

یاد روزی افتادم که گفت آرمان  خونوادم از کسی که لی بپوشه خوششون نمیاد

حالا یه بچه قرطی...............................

بگذریم

ولی یه جوری شدم نمیدونم چرا؟

از سر دوس داشتن بود؟

تنفر؟

حسادت ؟

نمیدونم شما میدونین؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٩ ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط : آرمان غریب | کلمات کليدي :
  •    [نظرات ]