یادش بخیر با یه امید اومدم طرفت

یادت نرفته که

مقدمه کتابم برای تو بود

 کتابی که ازساحل آشنایی شروع شد و به شب نشینی در کمیته انظباتی ختم شد

مثل تمام تازه به دانشگاه رسیده ها عاشق شدم

حیف ................

شاید چند روز دیگر پستی برایت بگذارم

 

توف به ذاتت_____________خط زدم رو اسم نازت

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٥ ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط : آرمان غریب | کلمات کليدي :
  •    [نظرات ]