معاهدی ما

ترکمن چای نبود

عهد ساده ی نوشیدن چای بود

در عصر هایی که حسابش از تاریخ معاصر جداست

هر چند خورشید همیشه به دامان غرب پناهده می شود

اما روشنایی خانه

چشمان تو و گرد سوزی ساده بود

که شب را به صبح می رساند

کاغذ های کاهی

نه اعلان شهربانی نه اعلامیه های مجازات بود

کاغذ های کاهی فرصت اندکی بود برای نوشتن    دوست داشتن و دوستت دارم

خورشید ملاک تمدن نبود

وقتی سایه روشن پیراهن تو مرز های شرق و غرب را معین می کرد

کشف حجاب

نه به ضرب و زور و دستور شاه

بلکه تفاوقی دو جانبه بود

بین آرمان گرایی من  و سست عنصری دکمه های پیراهنت

که زود وا داد

و دست تو رو شد

و این سقف خواسته من بود

همین بود که پس از تو هیچ نسلی به کف خیابان و کف خواسته هایش تن نمی دهد

خون در کف خیابان

خون در کف اتاق

خون در کف حمام

و خون  روی تخت

و ما و آن خانه با هم به بلوغ رسیدیم

از آن بحبوحه ی تاریخی سال ها گذشته است

فصل ها آنقدر رفته اند که بهار عربی رسید

و بهار یعنی ربیع

و اینجا ربیع یعنی گلاب

و گلاب یعنی فاتحه

و فاتحه این شعر

و فاتحه آن معاهده خوانده شده است با عمیلات انتحاری من برای حفظ تو در این جمله در این برهه

اما تو رفته ای

تو رفته ای و.......

و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه

مهم ترین بحران خاورمیانه است و

این احمق ها هنوز بر سر نفت می جنگند

 

آرمان______توشیبا

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط : آرمان غریب | کلمات کليدي :
  •    [نظرات ]