معاهده ی نوشیدن چای

معاهدی ما

ترکمن چای نبود

عهد ساده ی نوشیدن چای بود

در عصر هایی که حسابش از تاریخ معاصر جداست

هر چند خورشید همیشه به دامان غرب پناهده می شود

اما روشنایی خانه

چشمان تو و گرد سوزی ساده بود

که شب را به صبح می رساند

کاغذ های کاهی

نه اعلان شهربانی نه اعلامیه های مجازات بود

کاغذ های کاهی فرصت اندکی بود برای نوشتن    دوست داشتن و دوستت دارم

خورشید ملاک تمدن نبود

وقتی سایه روشن پیراهن تو مرز های شرق و غرب را معین می کرد

کشف حجاب

نه به ضرب و زور و دستور شاه

بلکه تفاوقی دو جانبه بود

بین آرمان گرایی من  و سست عنصری دکمه های پیراهنت

که زود وا داد

و دست تو رو شد

و این سقف خواسته من بود

همین بود که پس از تو هیچ نسلی به کف خیابان و کف خواسته هایش تن نمی دهد

خون در کف خیابان

خون در کف اتاق

خون در کف حمام

و خون  روی تخت

و ما و آن خانه با هم به بلوغ رسیدیم

از آن بحبوحه ی تاریخی سال ها گذشته است

فصل ها آنقدر رفته اند که بهار عربی رسید

و بهار یعنی ربیع

و اینجا ربیع یعنی گلاب

و گلاب یعنی فاتحه

و فاتحه این شعر

و فاتحه آن معاهده خوانده شده است با عمیلات انتحاری من برای حفظ تو در این جمله در این برهه

اما تو رفته ای

تو رفته ای و.......

و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه

مهم ترین بحران خاورمیانه است و

این احمق ها هنوز بر سر نفت می جنگند

 

آرمان______توشیبا

/ 6 نظر / 38 بازدید
سايه

بـــایــد نــیــمـکــت هــای پــارک یــک نــفــره شــونــد تـــا در فـــــایـــل خـــاطــــراتــــــ ِ نـــســـلِ بـــعــد لــا اقــل یــکـــــ خـــاطـــره کـــمــتــر بــاشـــد و ایـــن یـــعــنــی یــکـــــ عــذاب کــمــتـــر [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

رها

سلام امروز تولد بچه خواهرمه خوشحال میشم بیای..!! کادو یادت نره ها!!

سحر

ارمان جان كجايي آپ نميكني داداش ظوري شده نگران شدم

sami

u da da dadada jo si wo na ki je se de ma tera to اگه گفتی چیه جایزه داری .... بیا وبم جایزتو بگیر اگه هم نمیدونی بیا وبم نظر بده تا بهت بگم بــــــــــــــــــــای